نفهمی‌های یک ابله

و یا «چرت‌نوشته‌های یک ذهن شلوغ»ـ

Fool به انگلیسی، یعنی ابله، نادان، ساده‌لوح. من پیش آدما یا اینام، یا یکی از اینا. منم که این آدما رو نمیفهمم. من نفهمیدن این آد‌ما رو هم نمیفهمم. اینجا برای خودم می‌نویسم. برای دل خودم. به سبک خودم. من اینجا از نفهمی‌هام می‌نویسم.

پی‌نوشت: خیر، مطلبی که از خودم نباشه اینجا منتظر نمیشه.

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
  • ۹۴/۰۴/۲۶
    07
  • ۹۴/۰۴/۲۴
    06
  • ۹۴/۰۴/۱۲
    05
  • ۹۴/۰۴/۱۱
    04
  • ۹۴/۰۴/۱۰
    03
  • ۹۴/۰۴/۰۹
    02
  • ۹۴/۰۴/۰۸
    01
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۴/۰۴/۰۹
    02
  • ۹۴/۰۴/۲۶
    07
  • ۹۴/۰۴/۱۰
    03
  • ۹۴/۰۴/۱۱
    04
  • ۹۴/۰۴/۰۸
    01
  • ۹۴/۰۴/۱۲
    05
  • ۹۴/۰۴/۲۴
    06
آخرین نظرات

اولین حس مادرم به من تهوع بود و آخرینش دلتنگیست

بین این دو منی هست، کج دار و مریض، که امروز بیست و چندمین سال زندگی اش را پشت سر گذاشت.

منی که من بود و من ماند و من گونه رشد کرد.

صدای درد خودش است.

دنیا را از چشمهای خودش می‌بیند.

و نگاهش را به تو می فهماند.

من به این مفتخرم.

یکی از چیزهایی که به کوله بار کوچکم آویختم و تا اینور مرزها سنگینی اش را تحمل کردم، عکس تولد یک سالگیم بود.

آن روز شمع روی کیک به من پوزخند می زد چرا که حتی فوت کردنش را هم بلد نبودم.

اما امروز در مقابل فوت‌-بلدها گر می گیرم و می گویم.

فوتم نکنید، خاموشی در ذات من نیست.

من هرروز در مغز تو متولد میشوم.

فقط هر بار این را بدان که این اولین بار نیست،

آخرین هم نخواهد بود.

پی‌نوشت: 

ادبی نوشتن، سبک من نیست. 

از خودم میگم. از حرفهایی که ترجیح میدم «نوشته» بشن، تا «امواج صوتی». به چشم بیان، تا به گوش برسن. 

برای نوشتن، قالب‌سازی نمیکنم. نمیخوام حرفهام محدود به ادبی، مینیمال، خاطره و یا سبک دیگه‌ای بشن.

درهم. مثل فکرام؛ مثل داستان زندگیم. داستانی که گمشده‌ش، منم.